تبليغاتX
بالاترین ......که میگن همینجاست؟؟؟؟!!!!!

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


بالاترین ......که میگن همینجاست؟؟؟؟!!!!!

 

    وای سلام خوبین

    دلم واستون تنگیده شده

   الان نمیتونم حرف بزنم

   آخه پول ندارم.....

   اینجا کافی نته

    باااااای

+به زور شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت19:49با کمک بیگانه | |

 

شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند

و رنگ سياه مستحب

شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند

بعد همديگ ه رو مي شناسن

شهر هرت جايي است که همه ب َدَ ن مگر اينکه

خلافش ثابت بشه

شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن

 حرفات بهت مي گه: دوباره لاف زدي؟؟

شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني

است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند

شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک ا ند

و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند

شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند

 تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند

شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس

 براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن

 را با همسران ندارند

شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و

بعضي ها مساوي تر

شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش

دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت

شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از

 ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند

چادر برپا کرد

شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند

شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه

و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن

مرواريد در صدف

شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن

 زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن

شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن

اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن

شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي

تا بليط پاره کردن ياد بگيري

شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن

اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن

شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه

شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و

باعث ننگه

شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد

به ديگري بياموزي

شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند

مگر چند مورد انگشت شمار

شهر هرت جايي است که دوست داشتن و

دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است

شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي

ازدواج کني 500 نفر ر و دعوت مي کني و شام مي دي

 تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي

 تو کلي حرف بزنن

شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش

 رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي ..

شهر هرت جايي است که .......

خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست

+به زور شده در جمعه 10 مهر1388ساعت22:42با کمک بیگانه | |

 

چگونه بدون تو زندگي ميتواند باشد؟؟؟؟!!!!

سيب ميتواند باشد...؟؟؟!!!

آب ميتواند باشد..؟؟!!

درست شبيه چشمهاي توست..

جنگلي... كه در غروب... كز كرده است.

درست شبيه لبخند توست...

اين سطرهايي كه خوش خط مي نويسم...

آي مي داني.... مي داني

هربار كه از كنارم ميگذري

بسته بسته سيگار ...ضرر ميكنم...

مي داني

در نگاهت...

ابليس آشكاريست

كه خدايم را... پنهان ميكند..!

و وقتي صدايم مي زني...

و.. صدايم... نمي زني..

و.. وقتي نمي آيي...

مي آيي....

چگونه بدون تو زندگي ميتواند باشد...؟؟

سيب....!!!

ميتواند باشد...

سيبي كه در سطر دوم روييده بود...!!

حالا در دستهاي تو ...چون خورشيد... زرد زرد...

تو آمده اي...

جهان آرام است...

هيچ اتفاقي نيفتاده است....

....تنها....

به چشمهاي تو ...رنگي اضافه ميشود...

آآآآآه

چگونه بدون تو.... رنگ... ميتواند باشد؟؟!!

 

+به زور شده در جمعه 10 مهر1388ساعت22:23با کمک بیگانه | |

 

چشمان خمار یار فیلتر شده است!


وان بوسه ی آبدار فیلتر شده است!


هرکار ِ خفن که حالِ توپّی بدهد


از
جمله لب و کنارِ فیلتر شده است!


بگذشته از این دو سه خلافِ باحال


هرچیز،
هزار بار فیلتر شده است!


ای دوست، چو بی گدار بر آب زدی


آن
شیرجه یِ بی گدار فیلتر شده است!


"
دولت" چو فشار آورد بر "ملّت"


لو دادنِ آن فشار فیلتر شده است!


جز "فارس" و "رجا" و "ایرنا" و "انصار"


هر سایت "خبرگزار" فیلتر شده است!


فردا چو روی به سایت "قرآن"، بینی


گلواژه
ی کردگار فیلتر شده است!


القصّه، به هیچ "چیز" وارد نشوی


چون
"چیز" در این دیار فیلتر شده است!


از جمله ی "دسترسی به این سایت ..."، بدان


آن
سایتِ خرابکار فیلتر شده است!


هی شعرِ مرا خواندی و هی خندیدی


غافل
که همین دوکار فیلتر شده است!


غوغاست ز فیلترینگ برپا در "وب"


انگار که روزگار فیلتر شده است!

 

"بدپیله" مگو که "بدبیاریم همه!"


این گفتن "بدبیار" فیلتر شده است!

 

+به زور شده در جمعه 10 مهر1388ساعت22:20با کمک بیگانه | |

 

کاش چشمان قشنگ تو ...گناهم..نکند

 آن کوه ..کنار  کوه.... کاهم   نکند!!!!

می آیی و باز دست من نیست دلم!!!

کاش لبهای تو فرصتی.. فراهم نکند!!

 

+به زور شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت21:56با کمک بیگانه | |

 

سلام دوستان عزیزم

اومدم که فقط یه چیز کلی بگم در مورد ترانه ها

اونم اینه که من اصولا به وزن در ترانه اعتقادی ندارم

دست خودم نیست هرچقد درموردش فکر میکنم میبینم

به کار نمیاد چون بی وزن ترین ترانه ها هم با یه ملودی

 یا آهنگ خوب میتونه شنیدنی و تاثیر گذار باشه!!!

+به زور شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت21:49با کمک بیگانه | |

 

تو كاملا ربطي به زندگي من نداري!!!

چرا داري لباتو رو لباي من ميذاري؟؟؟

نه خسته اي نه تنهايي يا اونجايي يا هرجايي

بدون من واسه خودت برو بيايي داري!

چشات دارن ميگن بهم احساسات لطيفتو!!

نيازي نيست نشون بدي خيلي منو دوس داري!

بدون من تو زندگيت چيزي عوض نميشه

ديگه نگو شبا همش به ياد من بيداري!!

ثانيه هارو كش نده شروع كه شد رد شوازش

بين ما احساسي نبود بخواي واسش اسم بذاري

گفتي به من عاشقتم.. گفتي به من ديوونتم!!

به منيكه طاقت ندارم!!! طاقت حرف تكراري

همش مزخرف ميبافي عشق شده راه علافي

سعي كن ديگه اداي عاشقارو در نياري!!

براي من ثانيه ها چنتا نگاه و خاطرست

خاطره هاي زوركي ... نگاهاي سركاري

حرفامو تقريبا زدم... توهم گمونم شنيدي

ولي نه... انگار خدايي سر به سر من ميذاري!!

تو..كاملا ربطي به زندگي من.. نداري !!

حالا چرا لباتو رو لباي من ميذاري؟؟؟!!!!!!!!!!!!

+به زور شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت17:2با کمک بیگانه | |

 

آسمون ديگه نبار! سقفمون خراب شده!

واسه اشكاي مامان دلمون كباب شده!

آسمون نذار بارون چش مامانو تر كنه

آبيهاي فرشمونو آبي و... آبي تر كنه

خونمون سرد شده.. نزديك ستاره هايي

واسمون ستاره بيار توكه اون بالابالايي!

آسمون بابا ببار.. تلوزون..عمو پورنگ!!

واسه آبجي عروسك.. براي منم تفنگ!!

سكه و پول ببار تا مامان كار نكنه

خودشو صب تا غروب خسته و زار نكنه

اسمون روي زمين زمين تيره و تار..

خنده و مهربوني ... پنج وارورنه ببار!!

ماماني يه بار ميگه خداجاش اون بالاهاس!

ولي يك بار ديگه ميگه اون تو دل ماس!

اسمون خداكجاس؟ نكنه اون دور دوراس؟!

قدش اندازه باباس؟؟خدا راس راسي كجاس؟

آسمون توهر دلي ....گلاي دعا بكار !!!

واسه يكبار همه جا... يه عالم خدا ببار !!!

+به زور شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت17:0با کمک بیگانه | |

ايدولوژي نا تمام

در ابتدا فكر ميكردم جاي خوبي نباشد اما هر چه ميگذرد بيشتر كيف ميكنم . جاهاي زيادي خانه درست كرده ام اين دختركاري به كارم ندارد.روز به روزتعداد وابعاد خانه هايم را گسترش ميدهم وبدون اينكه نگران باشم مدام در حال سركشي به املاكم هستم اين دختر خيلي خوب است ازين جهت كه آزارش به من نميرسد اما از جهات انساني...خب من نميتوانم نظر بدهم البته چيزهايي را ميفهمم اما سعي ميكنم به روي خودم نياورم چون فكر ميكنم به نفعم است در زندگي اين دختر دخالت نكنم منكه روزگارم خوش است غذاي خوب و جاي خوب البته چيزي هست كه گاهي شبها حالم را ميگيرد وآن بوي بديست كه از يك جور دود بلند ميشود آن دختر دود را راه مياندازد البته شبهاي به خصوصي است كه بعد از چند ساعت سرو كله ي يك نفر پيدا ميشود و...

خب آنموقع من شخصا به خاطر دود حالم گرفته است چشمانم تارميبيند ودلم ميخواهد بخوابم بنابراين تا حالاموفق نشدم ببينم كسيكه ميايد كيست و چه شكليست و بعد چه ميشود...فقط صبح ميبينم دختر با يك پسر كه گمانم همان انسان ديشبي بوده....... خب..البته من نميدانم از لحاظ انساني و يا اخلاقي اين قضيه چقدر بد يا خوب است ولي خب فكر ميكنم بد باشد كه جلوي من وبقيه آن دختروپسربه آن شكل ....خب.... به من حق بدهيد كه نتوانم توصيف كنم به هرحال من يك عنكبوتم وشما نبايد بيش ازين از من توقع داشته باشيد....

راستش ته گلويم مانده است دلم ميخواهد بگويم اما گنجينه ي لغاتم كمكم نميكند!! جاييكه به دنيا آمدم آدمها كمتر حرف ميزدند جاي بزرگي بود و صدا به صدا نميرسيد به همين خاطرازلحاظ فرهنگي چندان رشد نكرده ام وتعاملاتم خيلي كم بوده اما در مورد آن قضيه.... منظورم اينست كه شايد بتوانم چيزهايي بگويم ...مثلا اينكه...... هردوي آنها......... خب ببينيد وجدان عنكبوتيم به هيچ عنوان اجازه ي بيان اين نوع كلمات به من نميدهد...

آنقدر تعلل كردم كه مطم‍نم شما همه چيز را فهميده ايد.... پس ديگر مهم نيست!!!! البته اينكه اين دختر چه ميكند از اول هم مهم نبود.

اين اواخر ميبينم كه اين دختر بد جوري حواسش به من است ميآيد گوشه ي ديوار و مستقيما نگاهم ميكند بايد بگويم كه خيلي وحشتناك است!!! او قبلا زيباتر بود از آن بالا كه ميديدمش خيلي زيبا و چشم نواز بود اما جديدا با آن چشمهاي درشتش جوري به من زل ميزند كه فكر ميكنم دو رتيل سياه دارند به من اولتيماتوم ميدهند.

مدتهاست كه از آنروزها ميگذرد همانروزهايي كه در بدويت به سر ميبردم وخيلي كلمات را نميدانستم ليكن رفته رفته در كناراين دخترزيبا با چشمهاي درشت مشكي ومژه هاي ريمل زده كه يقينا ريملش چهاركاره است يعني هم بلندكننده ي پرپشت كننده هم مژه دار و واتر پروف اصل كه از آنور آبها(نميدانم كدام آبها)دوست پسرش برايش آورده....

كجا بوديم؟؟ بله در كنار اين دختر خفن همه چيز را آموخته ام.

ميتوانم به راحتي بگويم اين دخترخانم روسپي مهربانيست كه هر شب بعداز استعمال مواد مخدر وبه اصطلاح قرون جديد روان گردان.. با فرد موردعلاقه ي همان شبش سكس دارد.... البته اين نكته را وقتي فهميدم كه ديگرنسبت به آن دود ها مقاوم شده بودم وتا آخر قصه بيدار ميماندم.

ميدانيد از لحاظ عنكبوتيسم اگر عنكبوت روسپي پيدا ميشد گمانم قشرغالب اين سياره ما ميشديم وآنوقت شمابوديد كه بايد گوشه كنار زندگي ما تارميزديد وبا حسرت خوشبختي مارا نظاره گر ميشديد.

نكته ي مهمتريست كه بايد زودتر ميگفتم وآن اينكه جديدا عنكبوتهاي زيادي به اينجا آمده اند وتقريبا ديگر هيچ كنجي خالي نيست. شايان ذكر است كه عنكبوتهاي خانم زيادي هم دراين بين هستند كه گمان كنم ﻤ....

أه أه أه ... دختر.. تو چقد پلشتي!! همه جا پراز مگس و پشه و.. ﻋﻨ... كبوته!! اين يكيو ببين! چه چاق و چله بود.. چه ريخي از شكمش زد بيرون...چرا اينجا رو تميز نميكني؟؟؟؟؟

+به زور شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت16:53با کمک بیگانه | |

اين لبخندهاي خمار ...

شيرين ...تر ميكند...چشمهايت را !!! كه عاشقم!!!

دست من نيست!!

قد علم ميكني ميان اين سطرها...

نگاه ميكني ...گيس بلورينت...

باد را ميوزد!!

ايستاده .. گونه هايت!!!

چون شمشيري آخته و ابرواني كه چون الف !!!!

دست من كه نيست!!

و اين اندام پريشان....آه...

ميبيني همين است..

همين كه دست من نيست!

ناگهان راه مي افتي ...

كه در دلم زني عربي مي رقصد..

و واژه ها را ...

تكان .... تكان...

+به زور شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت16:45با کمک بیگانه | |

    این روزها .....

    این روزها......

   .

   .

   .

   .

      آه.... این روزها....

     .

     .

      .

      آه ازین روزها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+به زور شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت21:35با کمک بیگانه | |

 

 

 

یک سلام آبی

 

یک سلام سیاه که دیده نمیشه 

 

ویک سلام سبز که.............

 

ویک سلام سفید...........

 

نمیدونم چرا این رنگها!!!!!!!!!

 

ناخودآگاه بود !!!!

+به زور شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت18:39با کمک بیگانه | |

11994 عدد نیست

11994...اخترک..؟؟..شاید... شباهت قریبی دارد..(شنیده بودم اگه کسی بره ای بخواد وجود داره پس در بودن 11994 شک نکنید.....ولی اگه پای عمل بیاد وسط.. من یکی بزغاله رو ترجیح میدم..)

11994 انسانیست روی هوا..

دیگر.. واقعا.. حالم دارد به هم میخورد از این.. کش...و............

قوسهای خطوط جغرافیایی..

خطوطی که سعی دارند..شعر نازنینم را سیاسی کنند..

11994 یک درد است ..

کاش دردی مشترک بود... تا فریادش میزدند!!

هی!!

این 11994 است که با شما سخن میگوید

که با شما قدم میزند ..میخندد...میگرید..و...زندگی میکند..!!

این 11994 است که هست!!!

کاش دردی مشترک بود...

اگه تمام مردم ایران زمینو بشماری..یازده هزارو نهصدو نودوچهارمین..من نیستم..!!!

اما اگه تمام مردم ایران هوا رو.....

دارم کلمات را به سلابه میکشم..

تا شعری شوند برایش ..

برای لبخندهای همیشه اش..وچشمهای دیوانه اش ...ودل عجیب غریبش...

دلی که در یک مسافرت هشت ساعته ی اتوبوسی با بوی عرقچین و جورابهای زمستانی ..

خوش است..

خوش است به بوی.. ترش و شیرین پرتقالی که چند صندلی آن طرف تر.. پوست کنده اند!!!

من.. دیگر... واقعا... حالم دارد به هم میخورد از این... کش.....و ....

....قوسهایی که این خطوط به خودشان میدهند ...تا اینجا...

البته... البته..

 البته که من.. نه یک ایرانی وطن پرست هستم...!!!

و... البته که نه یک ایرانی وطن نپرست...!!!

من 11994 هستم...

اینرا خودشان میگفتند...

(مقامات بالا را میگویم..)

حالا برای خودش کسی شده... اما میگویند یازده هزارونهصدونودوچهاری در کار نیست...و.

(مقامات بالا را میگویم...)

میفهمید که..؟؟!!!!

سعی کنید بفهمید..(من در خطرم...!!

باید گنگ حرف بزنم..)

هی!!!!!!!!!

وقتی با من حرف میزنی... دهنتو ببند!!!!

گفته بودم که این درد ... کاملا خصوصی است!

 واصلا محال ممکن است که حتی در آینده ای دور مشترک شود میان من وشما!!

من و به حال خودم بزارین...

میخوام به آرزوهام فکر کنم ...به روزی با چهل وسه ... غروب !!

خودتان را جای من نگذارید..بیفایده است...!!!

همزاد پنداری با من یک جرم سیاسی است!!!

این یک درد کاملا ...شخصی... خانوادگی...و حتی ...قبیله ایست..

اگر روزی ..آمدید روی هوا...

شاید کمی ازین درد بچشید...

دردیست.........

ترش......

ترش مثل....

آلوچه ی باغ بالا.......

جرأت داری؟؟؟ بسم الله!!!

+به زور شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت18:6با کمک بیگانه | |

+به زور شده در سه شنبه 26 خرداد1388ساعت18:23با کمک بیگانه | |

به خاطر دیواری...

در به درت شدم..!

+به زور شده در سه شنبه 26 خرداد1388ساعت18:16با کمک بیگانه | |