بالاترین ......که میگن همینجاست؟؟؟؟!!!!!
|
وای سلام خوبین دلم واستون تنگیده شده الان نمیتونم حرف بزنم آخه پول ندارم..... اینجا کافی نته باااااای
شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگ ه رو مي شناسن شهر هرت جايي است که همه ب َدَ ن مگر اينکه خلافش ثابت بشه شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک ا ند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله را با همسران ندارند شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن شهر هرت جايي است که تا بليط پاره کردن ياد بگيري شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي .. شهر هرت جايي است که خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست
چگونه بدون تو زندگي ميتواند باشد؟؟؟؟ سيب ميتواند باشد آب ميتواند باشد درست شبيه چشمهاي توست جنگلي درست شبيه لبخند توست اين سطرهايي كه خوش خط مي نويسم آي مي داني هربار كه از كنارم ميگذري بسته بسته سيگار مي داني در نگاهت ابليس آشكاريست كه خدايم را و وقتي صدايم مي زني و و مي آيي چگونه بدون تو زندگي ميتواند باشد سيب ميتواند باشد سيبي كه در سطر دوم روييده بود حالا در دستهاي تو تو آمده اي جهان آرام است هيچ اتفاقي نيفتاده است .... به چشمهاي تو آآآآآه چگونه بدون تو
چشمان خمار یار فیلتر شده است! "بدپیله" مگو که "بدبیاریم همه!"
کاش چشمان قشنگ تو ...گناهم..نکند آن کوه ..کنار کوه.... کاهم نکند!!!! می آیی و باز دست من نیست دلم!!! کاش لبهای تو فرصتی.. فراهم نکند!!
سلام دوستان عزیزم اومدم که فقط یه چیز کلی بگم در مورد ترانه ها اونم اینه که من اصولا به وزن در ترانه اعتقادی ندارم دست خودم نیست هرچقد درموردش فکر میکنم میبینم به کار نمیاد چون بی وزن ترین ترانه ها هم با یه ملودی یا آهنگ خوب میتونه شنیدنی و تاثیر گذار باشه!!!
تو كاملا ربطي به زندگي من نداري چرا داري لباتو رو لباي من ميذاري؟؟؟ نه خسته اي نه تنهايي يا اونجايي يا هرجايي بدون من واسه خودت برو بيايي داري چشات دارن ميگن بهم احساسات لطيفتو نيازي نيست نشون بدي خيلي منو دوس داري بدون من تو زندگيت چيزي عوض نميشه ديگه نگو شبا همش به ياد من بيداري ثانيه هارو كش نده شروع كه شد رد شوازش بين ما احساسي نبود بخواي واسش اسم بذاري گفتي به من عاشقتم به منيكه طاقت ندارم همش مزخرف ميبافي عشق شده راه علافي سعي كن ديگه اداي عاشقارو در نياري براي من ثانيه ها چنتا نگاه و خاطرست خاطره هاي زوركي حرفامو تقريبا زدم ولي نه تو حالا چرا لباتو رو لباي من ميذاري؟؟؟!!!!!!!!!!!!
آسمون ديگه نبار! سقفمون خراب شده! واسه اشكاي مامان دلمون كباب شده! آسمون نذار بارون چش مامانو تر كنه آبيهاي فرشمونو آبي و... آبي تر كنه خونمون سرد شده.. نزديك ستاره هايي واسمون ستاره بيار توكه اون بالابالايي! آسمون بابا ببار.. تلوزون..عمو پورنگ!! واسه آبجي عروسك.. براي منم تفنگ!! سكه و پول ببار تا مامان كار نكنه خودشو صب تا غروب خسته و زار نكنه اسمون روي زمين زمين تيره و تار.. خنده و مهربوني ... پنج وارورنه ببار!! ماماني يه بار ميگه خداجاش اون بالاهاس! ولي يك بار ديگه ميگه اون تو دل ماس! اسمون خداكجاس؟ نكنه اون دور دوراس؟! قدش اندازه باباس؟؟خدا راس راسي كجاس؟ آسمون توهر دلي ....گلاي دعا بكار !!! واسه يكبار همه جا... يه عالم خدا ببار !!!
ايد در ابتدا فكر ميكردم جاي خوبي نباشد اما هر چه ميگذرد بيشتر كيف ميكنم خب آنموقع من شخصا به خاطر دود حالم گرفته است چشمانم تارميبيند ودلم ميخواهد بخوابم بنابراين تا حالاموفق نشدم ببينم كسيكه ميايد كيست و چه شكليست و بعد چه ميشود آنقدر تعلل كردم كه مطم اين اواخر ميبينم كه اين دختر بد جوري حواسش به من است ميآيد گوشه ي ديوار و مستقيما نگاهم ميكند بايد بگويم كه خيلي وحشتناك است □ مدتهاست كه از آنروزها ميگذرد همانروزهايي كه در بدويت به سر ميبردم وخيلي كلمات را نميدانستم ليكن رفته رفته در كناراين دخترزيبا با چشمهاي درشت مشكي ومژه هاي ريمل زده كه يقينا ريملش چهاركاره است يعني هم بلندكننده ي پرپشت كننده هم مژه دار و واتر پروف اصل كه از آنور آبها كجا بوديم؟؟ بله در كنار اين دختر خفن همه چيز را آموخته ام ميتوانم به راحتي بگويم اين دخترخانم روسپي مهربانيست كه هر شب بعداز استعمال مواد مخدر وبه اصطلاح قرون جديد روان گردان ميدانيد از لحاظ عنكبوتيسم اگر عنكبوت روسپي پيدا ميشد گمانم قشرغالب اين سياره ما ميشديم وآنوقت شمابوديد كه بايد گوشه كنار زندگي ما تارميزديد وبا حسرت خوشبختي مارا نظاره گر ميشديد نكته ي مهمتريست كه بايد زودتر ميگفتم وآن اينكه جديدا عنكبوتهاي زيادي به اينجا آمده اند وتقريبا ديگر هيچ كنجي خالي نيست □ أه أه أه
اين لبخندهاي خمار ... شيرين ...تر ميكند...چشمهايت را !!! كه عاشقم!!! دست من نيست!! قد علم ميكني ميان اين سطرها... نگاه ميكني ...گيس بلورينت... باد را ميوزد!! ايستاده .. گونه هايت!!! چون شمشيري آخته و ابرواني كه چون الف !!!! دست من كه نيست!! و اين اندام پريشان....آه... ميبيني همين است.. همين كه دست من نيست! ناگهان راه مي افتي ... كه در دلم زني عربي مي رقصد.. و واژه ها را ... تكان .... تكان...
این روزها ..... این روزها...... . . . . آه.... این روزها.... . . . آه ازین روزها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یک سلام آبی یک سلام سیاه که دیده نمیشه ویک سلام سبز که............. ویک سلام سفید........... نمیدونم چرا این رنگها!!!!!!!!! ناخودآگاه بود !!!!
11994 عدد نیست 11994...اخترک..؟؟..شاید... شباهت قریبی دارد..(شنیده بودم اگه کسی بره ای بخواد وجود داره پس در بودن 11994 شک نکنید.....ولی اگه پای عمل بیاد وسط.. من یکی بزغاله رو ترجیح میدم..) 11994 انسانیست روی هوا.. دیگر.. واقعا.. حالم دارد به هم میخورد از این.. کش...و............ قوسهای خطوط جغرافیایی.. خطوطی که سعی دارند..شعر نازنینم را سیاسی کنند.. 11994 یک درد است .. کاش دردی مشترک بود... تا فریادش میزدند!! هی!! این 11994 است که با شما سخن میگوید که با شما قدم میزند ..میخندد...میگرید..و...زندگی میکند..!! این 11994 است که هست!!! کاش دردی مشترک بود... اگه تمام مردم ایران زمینو بشماری..یازده هزارو نهصدو نودوچهارمین..من نیستم..!!! اما اگه تمام مردم ایران هوا رو..... دارم کلمات را به سلابه میکشم.. تا شعری شوند برایش .. برای لبخندهای همیشه اش..وچشمهای دیوانه اش ...ودل عجیب غریبش... دلی که در یک مسافرت هشت ساعته ی اتوبوسی با بوی عرقچین و جورابهای زمستانی .. خوش است.. خوش است به بوی.. ترش و شیرین پرتقالی که چند صندلی آن طرف تر.. پوست کنده اند!!! من.. دیگر... واقعا... حالم دارد به هم میخورد از این... کش.....و .... ....قوسهایی که این خطوط به خودشان میدهند ...تا اینجا... البته... البته.. البته که من.. نه یک ایرانی وطن پرست هستم...!!! و... البته که نه یک ایرانی وطن نپرست...!!! من 11994 هستم... اینرا خودشان میگفتند... (مقامات بالا را میگویم..) حالا برای خودش کسی شده... اما میگویند یازده هزارونهصدونودوچهاری در کار نیست...و. (مقامات بالا را میگویم...) میفهمید که..؟؟!!!! سعی کنید بفهمید..(من در خطرم...!! باید گنگ حرف بزنم..) هی!!!!!!!!! وقتی با من حرف میزنی... دهنتو ببند!!!! گفته بودم که این درد ... کاملا خصوصی است! واصلا محال ممکن است که حتی در آینده ای دور مشترک شود میان من وشما!! من و به حال خودم بزارین... میخوام به آرزوهام فکر کنم ...به روزی با چهل وسه ... غروب !! خودتان را جای من نگذارید..بیفایده است...!!! همزاد پنداری با من یک جرم سیاسی است!!! این یک درد کاملا ...شخصی... خانوادگی...و حتی ...قبیله ایست.. اگر روزی ..آمدید روی هوا... شاید کمی ازین درد بچشید... دردیست......... ترش...... ترش مثل.... آلوچه ی باغ بالا....... جرأت داری؟؟؟ بسم الله!!! |
About![]()
Archivesهفته چهارم مهر 1388هفته دوم مهر 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 Links
زهرا زارعی
هی فلانی .. زندگی شاید.. همین..! |